انسان های قرن بیست یک علی رغم داشتن دغدغه های متعددی در عصر تکنالوژی و آشفته بازار سیاست جهانی ناگزیر مراجعه به تاریخ اند، زیرا تاریخ آموزنده است به شرط آنکه هدف آموختن و عبرت از آن باشد. تاریخ‌ دریچه‌ای برای شناخت «انسان» است و ملتی که تاریخ نمی‌داند، در اصل شناختی از انسان ندارد. همانگونه که شناخت هر شخص بدون اطلاعات گذشته‌اش ناقص است، شناخت انسان‌ها نیز بدون دانستن تاریخ کامل نیست؛ چرا که سرنوشت بشر مانند امتداد یک خط است و اگر قرار باشد نقطه‌ای از آن را مورد بررسی و فهم قرار داد، باید به عقبه آن رجوع کرد و تأثیر و تأثرات آن را شناخت.

شهکاری ها و دستاوردهای قابل مکث شخصیت های سیاسی- علمی نسل ترک در اعصار مختلف تاریخ علی رغم جعل آن توسط شیادان و قلمبدستان مغرض برای احدی قابل چشم پوشی نیست و هرازگاهی به بهانه های مختلفی از رویدادهای هنری آنها به شکل سمبولیک و در حد رسانه های اجتماعی تبجیل بعمل می آید. در حالیکه باید روزهای مهم تاریخی با دید ریویژنیلیستی نگریسته شود تا با تحلیل وضعیت موجود ( زندگی زیر چکمه های استبداد قبیلوی و انحصار منابع قدرت و ثرورت توسط گروه متحجر ) از کم کاری ها و اغماض عمدی نسل امروزی، تبیین وضعیت مطلوب و ترسیم نقشه ی راه معقول بر پایه ی نقد متون تاریخی، بازتعریف مفاهیم سیاسی- هویتی و تولید تفکر سیاسی برمبنای نیازهای روز که توانایی ارائه راه حل منطبق به واقعیت های عینی و ذهنی جامعه نسل سرگردان را بسوی آینده نسبتا مشخص رهنمون شود. زیرا بازنگری و ارزیابی دوباره دکترین، تئوری یا مجموعه اعتقادات موجود، معمولا در زمینه ی تفسیر تاریخی یا سیاسی از جمله ویژگی های یک ریویژنیست می باشد که با به چالش کشیدن تفسیرها، روایات و یا سیاست های متداول، پرسش های بینادینی را برای تبیین وضعیت طرح و پیشنهادات سازنده و دیدگاه های جایگزین یا بازنگری رویداد ها را نیز به شکل معقول ارائه می نماید.

مخرج مشترک تبجیل از سالیاد زمینی شدن امیر علیشیر نوایی از سالیان متمادی در میان اقشار مختلف از جمله نخبه گان سیاسی و حتی شخصیت های اکادمیک  همانا تکیه بر متون ادبی در قالب سروده های آن راد مرد تاریخ بوده و دردی از محرومیت های امروزی نسل ما را درمان نمی کند. مرور پیام ها و متون تشریفاتی انباشت شده در صفحات اجتماعی بیشتر احساسی و عاطفی بوده تا تعمق بر بازتعریف مفاهیم سیاسی- هویتی که در ضمیر متون نهفته است. راه معقول یادبود از سالروز شخصیت های برجسته تاریخی در این برهه ی حساس همانا قرائت های جدیدی مطابق نیاز امروزی ماست تا روایات حماسی و عاطفی. مراجعه نقادانه به متون قدیم، بازتعریف مفاهیم بنیادین سیاسی خلق روایت، جستجوی راه های بسیج منابع، تعریف واضحی از خواست ها و نیازها در چوکات نوع ساختارکه توانایی تامین و تضمین تطبیق نسبی عدالت اجتماعی را در امر توزیع قدرت و منابع ثروت داشته و تمرکز بر تشخیص میکانیزم های قبول شده ی سازمانی برای ترویج و تقویت حاکمیت قانون از جمله اولویت های کنونی ماست.

 تکرار تجربه های تلخ تاریخی و گیردادن به نقطه ضعف های مخوف در تعامل میان گروهی و هدر دادن منابع در فرصت های بمیان آمده اجحافی در حق تاریخ و شخصیت های اسطوره ی ماست که جبرانش غیر قابل تصور است. تحرکات بمیان آمده کنونی برای تشخیص نوع نظام سیاسی- اقتصادی، نوع نگاه بازیگران داخلی نسبت به معادله ی قدرت و ثروت در کشور، تعارض منافع بازیگران منطقه ی و جهانی و نحوه ی بازتاب آن در افغانستان، بغرنج بودن قواعد بازی در رقابت های ژئوپلی نومی آسیای مرکزی، قفقاز و غرب آسیا و…مسئولیت داعیه داران ما را در امر تشخیص اولویت ها و تدوین پالیسی ها به مراتب سنگین تر می نماید. انتظار معجزه برای تسهیم قدرت در کشور، اتکاء به مهره های سوخته و خود بزرگ بین برای مدیریت اوضاع بغرنج کنونی، اهمال از جلوگیری تضییع سرمایه های اجتماعی و تداوم رقابت درونی برای هیچ همانند موریانه ی ست که هر روز فضای رقابت را تنگتر و چانس تدبیر امور را کمرنگ تر می سازد.

ضعف ساختاری حرکت های اجتماعی- سیاسی، عدم توفیق شکستاندن طلسم قدرت، نبود پایداری و استقامت برمبنای برنامه های مدون، عدم تشخیص جنبش های معطوف به هویت سیاسی و هدفمند، فقدان پشتوانه تئوریک حرکت های دادخواهانه، استفاده های ابزاری از افکار عامه و حضور سمبولیک در بدنه ی قدرت سیاسی از جمله عوامل ضعف امروزی ما برای رسیدن به عدالت اجتماعی و توزیع عادلانه منابع قدرت و ثروت در افغانستان می باشد که از دید دانشمندان علوم سیاسی چهار عامل سازنده ی مشارکت؛ انگیزه های سیاسی، موقعیت اجتماعی، ویژه گی های شخصی و محیط اجتماعی هیچگاهی به نفع اهداف استراتژیک که ساختار قدرت سیاسی را نشانه بگیرد مدیریت نشده بل با نوع نگاه کوتاه مدت، فرصت های تاریخی را از دست داده و اکنون حسرت گذشته را به شانه می کشیم. تضعیف ساختار اجتماعی، تضییع سرمایه های اجتماعی، ترویج فرهنگ بنیادگرایی و تقویت سازوکارهای هویت ستیزی وضعیت حاکم در افغانستان نیازمند بازنگری جدی سیاست ها و نوع نگاه ما نسبت به مسائل مهم سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی می باشد که در راس آنها بسیج منابع و تمرکز بر تجدید نظر ساختار قدرت سیاسی، نحوه ی توزیع منابع ثروت و تعامل با سایر بازیگران داخلی بر مبنای روایت خودی و استراتژی های واضحی حضور معنی دار در بدنه نظام سیاسی می باشد که گام های نخستین آنرا تمرکز بر افزایش دانش ( قدرت)، خرد، درک و بینش تشکیل می دهد که تداوم آن منجر به اعاده اعتماد به نفس واقعی بدور از تخیلات واهی گردد.